|
سخنان زرتشت ..
آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
تورا كه بر آب است و كارمايه خراب، چه پي افكندر ، در سيل بار اين بندر؟؛ تو هم به پرده ما آيي پدر، مي ترسي اگر چشم، به عرش شعله درفتي به خاكستر؟؛ تو كز معامله جز باد دستگيرت نيست، حديث باد فروشان چه مي كني باور؟؛ حكايتي عجيب است اين، نديده اي كه كسان به تيغ كينه فكندمان به كوه گذر؟؛ چراغ علم نديده اي، به هر كجا كشتند، زدند، آتش هر جا به نامه و دفتر؟؛ زمين ز خون رفيقان من خزاب گرفت، چونين به سردي بر سرخي شفق منگر،؛ به تيره رفته دفتر مشرق ببين پدر، كه نوشت ز هر صحيفه؛ سرودي ز فتح تازه بشر، بدان زمان كه به ايران، به خاك و خون غلتند، به پايداري ياران من به زندان در؛ مرا تو درس فرومايه بودن آموزي كه توبه نامه نويسم به كم دشمن بر. . .؟؛ نجات تن را زنجير روح خويش كنم، ز راستي بنشانم فريب را برتر…؟؛ ز صبح تابان، برتابم اي دريغا روي، زشام تيره، در سفر سپارم سر؛ قباي تيره به سكوت بفروشم، شرف سرانه دهم، وانگهي بخرم جل خر. . . مرا به پند فرومايه، جان خود مگذاي. . . كه تفته نايدم آهن، بدين حقير آذر. . . تو راه راحت جان گيرو. . . من مقام مصاف. . تو جاي امن و امان گيرو . . .من حريق خطر. . .
از ياد نمي برم ، هرگز. . . ، تورا و عشق زيباي تورا، مادرم . . لحظه هاي قشنگ داشتنت را. . خواستني و تمام نشدني . . .
کاش لحظه ی مرگ من امشب بود. . . کاشکی لحظه ی مرگ من امشب بود. .
در اين جا چهار زندان است، به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين هجره در هر هجره چندين مرد در زنجير، از اين زنجيريان يك تن زنش را در تب تاريك تهمتي ، به ضرب دشنه اي كشته است، از اين مردان يك تن در ظهر تابستان سوزان ، نان فرزندان خود را بر سر برزن به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است؛ از اينان چند كس در خلوت يك شب باران ريز بر سر راه رباخواري نشسته اند، كساني در سكوت كوچه از ديواركوتاهي بر روي بامي جسته اند، كساني نيم شب در گورهاي تازه ، دندان طلاي مردگان را مي شكستند، من اما هيچ كس را در شب تاريك نكشته ام، من اما راه بر مرد رباخواري نبسته ام، من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجسته ام، در اين زنجيريان هستند، مرداني كه مردار زنان را دوست دارند، مرداني كه در رويايشان هر شب زني از وحشت مرگ از جگربر مي كشد فرياد، من اما در زنان چيزي نمي يابم گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان خاموش، من اما در دل كوهسار روياهاي خود جز انعكاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بياباني، كه مي رويند، مي پوسند، مي خشكند، مي ريزند، با چيزي ندارم هوش، مرا در خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان، مي گذشتم از طراز خاك سرد و پست، جرمي نه هست، جرمي نه هست. . . . .
شاکیه روزگار منم . .
تموم این شرمو تنم . . یه حادثه چند ساعته با من میاد قدم قدم. . زخما دهن باز می کنن. . وقتی دل از دشنه پره. . دست منو بگیر که پام رو خون عشقم می سوره. . بگو که از کدوم طرف. . میشه به آرامش رسید. . وقتی تو چشم هرکسی برق فریبو میشه دید. . راه ضیافتو به من . . دستای کی نشون می دن. . . وقتی که حتی گل سرخ این روزا بوی خون می دن. . وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه. . وقتی رفاقتا خیانت میشه. . محکمتو تو خیابون برپا کن. . . وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه. . تمرین مرگ میکنم تو گود این پیاده رو. . یه چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو. . دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می کنم. . . دارم شبامو با تن یه مرده قسمت می کنم. . .
تکیه کن بر شانه ام . . . ای شاخه نیلوفرینم . . . .
با سلام... اول ممنونم از همه اونایی که اومدن نظر گذاشتن.. دوم می خواستم بگم به علت مشکلات زیادی که واسم پیش اومده یه مدتی نمی تونم آپ کنم وبلاگو و نیستم... شایدم دیگه نیام. واسم دعا کنید خیلی نیاز دارم به احساستون. به خاطر همینم هست که امروز انقدر مطلب نوشتم واستون چون نمیخوام وبم خالی باشه حالا یا برمی گردم یا میرم . . . اگر بیام از این به بعد با دلنوشته هام بر می گردم. محمود خان نه دستنوشته. دلنوشته هایی که الان دو ساله گوشه دلمو ذهنمو اتاقمو زندگیم خاک می خورن... حتی نزدیکترین کسانمم که توی زندگیمن از این نوشته ها خبر ندارن.... آقای محمود خان که میگه بنویس قایمکی توی اتاقم دیده بود.... از این که این وبلاگم تحمل می کنید ممنوم... مکزیکیا می گن اگه آدما توی قلبشون احساس همدلی کنن با هم از دعا کردن بهتره. . چون خدا توی قلب آدماست.... من نیاز دارم به احساس پاک همدلیتون... خیلی دل و ذهنم گرفتست.. دارم داغون میشم کم کم . دلم می خواد برم توی یه روستای دور افتاده توی جنگل تا اونجا با دل خوش و ذهن آروم زندگی کنم... این یعنی زندگی..... می خوام مثل شعر زیبای احمد شاملو که تو وبلاگ گذاشتم که میگه اکنون می توانم فرود آیم.. منم فرود بیامو از نو بلند شم...پرواز کنمو .. اوج بگیرم... اما اگه سقوط کنم تموم میشم... از احساساتون ممنونم ... اگه برگردم همه چی عوض میشه.... خداحافظ همین حالا.. همین حال که من تنهام.... خداحافظ به شرطی که بفهمین تر شده چشمام.... راستی آخرشم یه تیکه شعر بگم و برم سوی روستای وجودم: یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند. طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم. . .
خدایا . . . بر من توانایی ده. .. توانایی ده... بخندم بر کسانی که هرگز بر من لبخندی نزدند. . . مهربان باشم با کسانی که هرگز بر من محبتی نکردند. . . غمخوار کسانی باشم که هیچوقت غمم را نخوردند. . . خداوندا بر من توانایی ده تا بتوانم آنچه نمی توانم .. .
وطن آدمی را در هیچ نقشه ای نیست. . . . آری . . وطن آدمی تنها در قلب کسی است که دوستش دارد. .. و من بی وطن ترین انسان دنیام. . . .
جغرافیای کوچک من بازوان توست. . . . ای کاش تنگتر شود این سرزمین به من
یه غروب بود روي گونه هات دو تا قطره...
كه آخرش نگفتي بارونه يا اشك چشمات. . . آره بارون ميومد خوب يادمه. . . خيلي سال پيش توي خوابم ديده بودم. . تورو با گونه خيست. . اونجا هم نشد بپرسم بارونه يا اشك چشمات . . آره بارون ميومد خوب يادمه . . .
منو از یاد ببر. . .
به همین آسونی مثل افتادن برگ. . به همین آرومی مثل خوابیدن مرگ. . منو از یاد ببر. . منو از یاد ببر.. . جای این چشمای پر غم بارونی . . جای این دل بستن به منو ویرونی. . منو از یاد ببر... منو از یاد ببر... دست بکش از رویا رفتنو باور کن. . . هر چی گل آوردی پیش روم پرپر کن. . . منو از یاد ببر... منو از یاد ببر... من از اینجا میرم. . . تو ولی میمونی. . خودتو باور کن بی منم می تونی. . . منو از یاد ببر ... منو از یاد ببر..
می خواهم آب شوم در گستره افق. . آنجا که دریا به پایان می رسد و آسمان آغاز می شود. . . می خواهم با آنچه مرا در بر گرفته است یکی شوم . . میخواهم. .
نیستش.. نمي دونم كجاست؟. .چه مي كنه؟ فقط مي دونم ندارمش. .
هيچ وقت نخواستم تورو تو گمترين آرزوهام ببينم. . . نخواستم . نخواستم بي تو به ديوارا بگم هنوزم دوست دارم. . . آخه تو هول و ولاي پريشونيو تورو نداشتن . . تو هول و ولاي .. اي بابا حال تو هيچ. . دل اون خوش... اي بي مروت... ديگه دلي نمي مونه كه جوره دل كبوتر بتپه. . كه با تو از جون زندگيش بگه. . بگه كه هنوز زندست. . هنوزم زندم. .
ديروزها ، كسي را دوست داشتي اين روزها دلتنگي،. . اين روزها تنهايي، تنها تمام عمر ما به همين سادگي گذشت. . .
با سلام.
می خواستم نظرتونو راجع به این عکس و کلا دنیای پاک و پاکیزه بچه ها بگینِ چرا این دنیا یواش یواش جاشو به یه دنیای ضمخت و پر ازدروغ و فساد و فریبکاری میده؟ حالا می خواد هر هر جامعه ای باشه آیا ایراد از بزرگتراست که اینطوری یاد می دن؟ یا جامعه است که بزرگترارو اینطوری بار می آره؟ ما هم یه روز بزرگ می شیمو صاحب فرزند ما چی کار بلدیم بکنیم که این معصومیت از دست نره یاحد اقل دیرتر لوح قلب فرزندانمون سیاه بشه؟ تا حالا بهش فکر کردین؟
همه لرزش دست و دلم از آن بود كه عشق پناهي گردد، پروازي نه ، گريزگاهي گردد، آي عشق ، آي عشق چهره آبي ات پيدا نيست و خنكاي مرهمي بر شعله زخمي، نه شور شعله بر سرماي دروغ آي عشق ، آي عشق چهره سرخت پيدا نيست غبار تيره تسكيني بر حضور وحي و دنج رهايي بر گريز حضور سياهي بر آرامش آبي آي عشق، آي عشق رنگ آشنايت پيدا نيست آي عشق، آي عشق رنگ آشنايت پيدا نيست
ساييبان آرامش ما،ماييم؛ اگر جا پايي ديديم مسافر كهن را از پي برويم، برگرديم ونهراسيم، شب بوي ترانه بگوييم، چهره خود گم كنيم، در به روي نوازش خطر بگشاييم، خود روي دلهره پرپر كنيم، نياويزيم نه به بند گريز نه به دام تنهايي، نشتابيم نه به سوي روشن نزديك، نه به سمت مبهم دور، عطش را بنشانيم پس به چشم مي آييم، نزديك ما شبي بي درد است، دوري كنيم كنار ما ريشه بي شعوري اشت، بر كنيم نلرزيم، پا در لجن نهيم، آتش را بشوييم، نيزار هم همه را خاكستر كنيم، قطره را بشوييم، دريا را در نوسان آييم، سايبان آرامش ما،مائيم، ما وزش سخره ايم، ما سخره وزنده ايم ما شب گاييم، ما گام شبانه ايم چون جويبار، آيئنه رونده باشيم، به درخت، درخت را پاسخ دهيم، برويم، برويم و بي كران را زمزمه كنيم
راستی یه نظرم راجع به این عکس واسم بذارید و کلا بگید نوشتن این جور جملات و حرفا پشت شیشه ماشین یعنی دین؟ دین یعنی جمله پشت شیشه یا اینا واسه چیز دیگست؟
باز هم ناداوری باز هم بی عدالتیِ تاکی باید شاهد این رفتار یه طرفانه از فدراسیون فوتبال که می خوان به زورم شده سپاهان اصفهانو قهرمان کنند اما کور خوندن استقلال بازم قهرمان میشه با قدرت و توی مستطیل سبز نه با داوری. . . فقط تهران یعنی تیمای تهرانی نه اصفهانیای پارتی باز نون به نرخ روز خور. .
خيلي خواستم مسايل سياسي رو وارد وبلاگم نكنم، اما همراه اين موجاي سبز كه دارن میرن ، اگه نرم نامرديه، آره از نظر من نامرديه پس يه شعر از هوشنگ ابتهاج شاعر خوب كشورمون ميزارم كه حس نوستالژيك همه متبلور بشه، به اميد روزي كه ايراني سبز و هميشه آزاد رو ببينيم ارغوان پنجه خونين زمين ارغوان بيرق گلگون بهار ياد رنگين رفيقانم را
حرمت نگه دار دلم، گلم، كين اشك خون بهاي عمر رفته من است. ميراث من نه به قيد قرعه ، نه به حكم عرف، يك جا سند زده ام همه را به حرمت چشمان تو. . . پس گريه كن مرا، به طراوت ، آري دلم، گلم، حرمت نگه دار، سرگذشت كسي كه هيچ كس نبود، بي مجال انديشه به بغض هاي خود، تا كي مرا گريه كند؟ تا كي مرا گريه كند؟ و به كدام مرام بميرد؟ آري دلم،گلم، ورق بزن مرا، و به آفتاب فردا بينديش كه براي تو طلوع مي كند، براي عطر آويشن. . . .
پل راه آهن يه آواز غمناكه تو هوا. . . پل راه آهن يه آواز غمناكه تو هوا. . . هر وقت يه قطار از روش رد مي شه، دلم مي گه سر بزارم به يه جايي. . رفتم به ايستگاه قطار، رفتم به ايستگاه قطار، دنبال يه واگن مي گشتم كه حركتم بده ببرتم يه جايي توي جنوب، آي خداي خوبم؛ آوازاي غمناك داشتن چيز وحشتناكيه، آوازاي غمناك داشتن چيز وحشتناكيه، واسه نريختن اشكامه كه اينجوري نيشمو باز ميكنمو مي خندم. . . . .
پيش از آنكه واپسين نفس را برآرم ، پيش از آنكه آخرين پرده فرو فرو افتد، پيش از پژمردژن آخرين گل... برآنم كه زندگي كنم ، برآنم كه عشق بورزم، برآنم كه باشم، در اين جهان ظلماني، در اين روزگار سرشار از فجايع؛ دراين دنياي پر از كينه، نزد كساني كه نيازمند منند، نيازمند ايشانم، كساني كه ستايش انگيزند، تا دريابم ، شگفتي كنم، بازشناسم ، كم. . ، كه مي توانم باشم كه مي خواهم باشم، تاروزها بي ثمر نماند، ساعت ها جان يابد، لحظه ها گران بار شود،هنگامي كه مي خندم، هنگامي كه مي گريم، هنگامي كه لب فرو مي بندم، در سفرم به سوي تو ، به سوي خود، به سوي خدا. . . كه راهي است ناشناخته ، نا هموار ، پر خار، راهي كه باري در آن گام مي گذارم؛ كه قدم نهادم و سر بازگشت ندارم، بي آنكه ديده باشم شكوفايي گل را ، بي آنكه شنيده باشم خروش دريا را؛ بي آنكه به شگفت درآيم از زيبايي جهان، اكنون مرگ مي تواند فرود آيد، اكنون مي توانم به راه افتم، اكنون مي توانم بگويم زندگي كردم.. . . . . .
با سلام ؛
من امروز یه دونه عکس توی اینترنت دیدم به نظرم خیلی فوق العاده اومد، یه عکسی که از نظر من یکی از عاشقانه ترین عکساییه که تا به حال دیدم. عشق کهن یه پیرمرد روستایی به همسرش که جاودانست؛ کهن و اصیله. هر موقع خودم میبینم این عکسو واقعا دلم باز میشه، امیدوار میشم. از شمام می خام حتما درباره این عکس نظر بدید، ممنون میشم. |
![]()
قومی متفکرند اندر ره دین
Home
|